بر باد رفته!

حاج ابولقاسم خان پدر بزرگ محترم بنده، قسم میخورم وقتی 4 سالگی سر میز شام پشت دستت زدم و گفتم نمی دونی تا بزرگتر ها نیومدن نباید غذات رو شروع کنی حتی حدسم نمیزدم که شما از همه بزرگترید، شما حق نداشتیید اون شب منو از خوردن شام محروم کنید!
بابا قسم می خورم وقتی تو 5 سالگی اون عکس شناسنامت که خیلی توش بد افتاده بودی رو کندم و جاش خودم صورتت رو نقاشی کردم فقط می خواستم شناسنامت رو زیبا تر کنم و هیچ قصد و غرض دیگه ای نداشتم، تو حق نداشتی سر من به خاطر نقاشی افتضاحم هوار بکشی!
مامان عزیزم قسم می خورم وقتی تو همون 5 سالگی مژه های بلندت رو قیچی کردم تا تو چشمات نره، فقط به سلامت تو و چشمت می اندیشیدم، تو حق نداشتی اولین و آخرین کتک مفصل عمرم رو بهم بزنی!
حامد کوچولو که الان احتمالن واسه خودت مردی شدی قسم می خورم وقتی تو 6سالگی پودر ماشین لباس شویی و استن و مربای هویج رو قاطی کردم و به خوردت دادم تنها به این خاطر بود که فکر میکردم فرمول محلول قدرتمند تر شدن رو کشف کردم و دلم نمی خواست دیگه کتک خوردنت رو ببینم، تو حق نداشتی تا پای مرگ بری و برگردی فقط به خاطر اینکه حرکت خیر خواهانه منو به اطلاع بزرگترها برسونی!
شادی جان دختر عموی دوست داشتنی من، که هفته پیش نامزدیت بود قسم می خورم وقتی تو 7 سالگی با یه سنگ بزرگ، ساعتی که پدر بزرگت از انگلیس آورده بود رو خورد کردم تنها از سر کنجکاوی و پیدا کردن راننده ساعت از داخل اون بود ولا غیر، تو حق نداشتی سر اون قضیه 7 سال تمام با من قهر کنی!
خانم بهرامی مدیر محترم دبستان من، قسم می خورم وقتی تو 10 سالگی از طبقه سوم سطل آب رو خالی کردم رو سرتون اصلا منظور بدی نداشتم و قسم میخورم خانوم رضایی ناظم مدرسه رو نشونه گرفته بودم اما نمیدونم یه دفعه چی شد که.....،به هر حال تو حق نداشتی بابت نشونه گیریه بدم منو یه هفته از مدرسه اخراج کنی!
بابا یادت میاد وقتی تو 13 سالگی ماشین رو از پارکینگ در میاوردم که تو توی زحمت نیوفتی، آینه بغل سمت راست ماشین رو در اثر تنگیه جا و اصابت با در خروجی، تو پارکینگ جا گذاشتم، تو حق نداشتی بابت این فراموشی کوچیک منو تا 17 سالگی از رانندگی محروم کنی!
بیچاره من!! آخه یه آدم چقدر میتونه صبور باشه و در مقابل این همه قیافه حق به جانب سکوت کنه؟!
پ.ن :
.دوست داشتنت حق من است، به همان اندازه که دوست نداشته شدنم حق توست!
. از این به بعد شنبه و سه شنبه ها مینویسم
هدي، دو پا، از گونه آدم